درس ۱ موضوع: جایگاه علم‏اصول ۱

Collapse
این یک موضوع مهم است !
X
X
 
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts
  • khadem
    خادم سايت حوزه

    • Jun 2007
    • 412

    #1

    درس ۱ موضوع: جایگاه علم‏اصول ۱

    تذکر: برای دیدن زندگی‌نامه آیت الله آقاى حاج شيخ محسن محمدي عراقي اراکي دامت برکاته این‌جا را کلیک کنید.
    موضوع: جایگاه علم‏اصول ۱

    [درس ۱، خارج اصول 84-83]


    1383/06/27
    مقدّمات بحث


    درآمد:
    قال الله تعالی فی کتابه: ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون﴾.
    اوّلین نکته‏ای که در مباحث دینی - بالأخص در فقه و اصول - باید به آن التفات داشت، این‏است‏که غایت از این درس‏ها، این بحث‏ها، همان حذر است: ﴿لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ﴾ است که خشیت خداست: ﴿إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء﴾.
    باید تحصیل ما تحصیل خشیت آفرین باشد و شرط خشیت آفرینی‏اش این‏است‏که برای خدا باشد، همراه با تواضع باشد. امتیازی که علوم‏دینی بالأخص فقه و اصول بر سایر علوم دارند - علاوه بر شرفشان و غایات سامیه‏ای که بر این علوم بار می‏شود - خاصّیتی است که از لحاظ تأثیر‏گذاری بر شخصیّت اخلاقی متعلّم دارد؛ علوم دیگر از لحاظ شخصیّت سازی غالباً خنثی هستند، ولی علوم دینی طبیعتاً سازنده و کمال‏آفرین‏اند.
    علم‏دینی، فی‏نفسه هادی و ره‏گشاست و بر‏طرف‏کننده‏ی غواشی و غشاوات است؛ مگر اینکه خود انسان از این علم‏دینی، مانعی بسازد؛ البته اگر علم‏دینی را وسیله‏ای برای تفاخر و تکبّر و اغراض دنیوی قرار بدهد همین‏طور خواهد شد: «مَن طَلَبَ العِلمَ لیُبَاهی بِهِ العُلماءَ أو یُمارِی بِهِ السُفَهَاءَ أو یَصرِفَ وُجُوهَ الناسِ إلیهِ فَلْیتَبوَّءْ مَقعَدَهُ مِنَ النَار». اینچنین طلب علمی، جز ایجاد مانع در طریق خدا - هم برای خود انسان هم برای دیگران - نتیجه‏ای نخواهد داشت.
    لکن اگر اینچنین نباشد، اگر علم، علم‏دینی برای اغراض‏دنیوی نباشد، خود علم‏دینی، سازندگی دارد و هرچه بر اخلاص‏متعلّم افزوده شود بر نتائج و ثمرات و برکات این علم دینی افزوده خواهد شد، در روایت است که : «إنَّ الملائِکةَ لَتضَعُ أجنِحَتَها لِطالِبِ العِلم». «تضَعُ أجنِحَتَها» یعنی: فرشتگان در برابر طالب علم نهایت خضوع و تواضع می‏کنند. خضوع ملائکه‏ی الهی یعنی خضوع جهان هستی، یعنی همه‏ی تشکیلات جهان در برابر کسی که برای خدا طلب‏علم می‏کند، خضوع می‏کنند: «مَن تَعَلَّمَ العِلمَ وَعَمِلَ بِهِ وَعَلّمَ لله دُعِی فی مَلَکوتِ السَّمواتِ عَظیماً» . کسی که برای خدا درس فرا بگیرد، برای خدا به دیگران بیاموزد، برای خدا به آنچه آموخته است عمل کند؛ در ملکوت آسمان‏ها، بزرگ نامیده می‏شود.
    امیدواریم خدای متعال، به همه‏ی ما توفیق اخلاص کامل، عنایت کند و هر چه بر عمر ما می‏افزاید؛ بر علم ما و بر اخلاص ما، بیافزاید؛ إنَّهُ سَمِیعٌ مُجیب.
    برای شروع به بحث اصول، مطالبی را به عنوان مقدّمه، باید مطرح کنیم؛ که ره‏گشاست و زمینه‏ی بررسی علمی مسائل این علم را فراهم می‏کند:
    مقدّمه‏ی‏اوّل : جایگاه علم‏اصول:
    لازم است جایگاه علم‏اصول را در میان سایر علوم و بالخصوص علوم‏اسلامی معیّن کنیم و همچنین نسبت این علم به علم‏فقه را به‏طور اجمال معیّن کنیم.
    برای اینکه جایگاه علم‏اصول در میان سایر علوم مشخص شود، ضروری است تقسیم‏بندی کلّی علوم را از جهات متعدد، بیان کنیم.
    علوم را به چند لحاظ کلی، می‏توان تقسیم و دسته‏بندی نمود:
    ۱. تقسیم‏بندی‏اوّل علوم :
    تقسیم‏بندی علوم به‏لحاظ روش اثبات و استدلال (صورت استدلال) :
    «علم» در لغت: به معنای انکشاف مجهول است و علم به‏معنای انکشاف مجهول سببی دارد و لذا علوم به‏لحاظ نوع سببی که برای کشف مجهول در آنها به‏کار گرفته می‏شود به دو قسم اصلی قابل تقسیم‏اند:
    ۱. علوم‏بلا‏واسطه: منظور از علم‏بلا‏واسطه، آن نوع کشف‏مجهولی است که علم دیگری واسطه‏ی آن قرار نمی‏گیرد؛ یعنی اینچنین نیست که آدمی به سبب معلومی دیگر به معلوم جدید دست یابد، بلکه معلوم جدید بدون واسطه، برای آدمی حاصل می‏گردد. علوم بلا واسطه چند نوع‏اند:
    ۱) علم‏حسّی: محسوسات، علوم بدون واسطه‏اند؛ یعنی آدمی علم‏محسوس خود را از علمی پیشین نمی‏گیرد؛ این نوع علم، با ابزار حسّ به‏دست می‏آید و مقدّمه‏اش، به‏کارگیری حسّ است.
    ۲) علم‏فطری: علومی هستند که آدمی بالفطره به آنها دست می‏یابد و از درون آدمی، می‏جوشند؛ می‏توان علم به بدیهیّات را از این دسته علوم برشمرد؛ این نوع علم با ابزار ذهن و پس از به‏کار‏گیری آن، به‏دست می‏آید و مقدّمه‏اش، به‏کار‏افتادن ذهن است.
    ۳) علم‏حدسی: کشف مجهولی است که به‏طور طبیعی نیازمند به معلوم سابق است، لکن ذهن احیاناً و به‏گونه‏ای جهشی و بدون واسطه بدان دست می‏یابد، این نوع علم با ابزار قوه‏ی ذهن به‏دست می‏آید و مقدّمه‏اش، به‏کار‏افتادن قوه‏ی استدلال ذهنی است.
    ۴) علم‏کشفی: در این قسم از علم، معلوم به‏طور مستقیم، برای آدمی جلوه می‏کند و پرده از روی مجهول برداشته می‏شود؛ ابزار این علم، قوه‏ای است فوق ذهنی که از آن در تعابیر دینی، به قوه‏ی قلب تعبیر می‏شود؛ این علم، برای انسان‏ها از طریق ریاضت، قابل اکتساب است.
    ۵) علم‏الهامی: در این نوع از علوم، معارفی از سوی خدا به بشر إلقاء می‏شود؛ این نوع از معارف، همراه معجزه وتحدّی نیستند؛ این نوع علم، اکتسابی نیست.
    ۶) علم‏تسدیدی یا علم‏عصمت: علم خاصّی است که آدمی را از خطا مصون می‏دارد؛ این علم نیز با ابزار قوه‏ی فوق ذهنی (یعنی قلب) به‏دست می‏آید و از سوی خداست؛ این علم، اکتسابی نیست. برهان‏ربّ که به یوسف نشان داده شد، از این نوع علم است.
    ۷) علم‏وحی: علمی است که از سوی خدا به‏طور مستقیم، به انبیا عطا می‏شود و همراه با معجزه می‏باشد. تشریعات الهی، ازاین طریق به انسان ابلاغ می‏شود؛ ابزار این علم، همان قوه‏ی مافوق ذهنی است که از آن به قلب تعبیر می‏شود؛ این علم نیز قابل اکتساب نیست.
    این‏ها اقسام علوم بلاواسطه‏اند؛ در این دسته از علوم، استدلالی در کار نیست؛ زیرا معلوم در آنها بلا‏واسطه‏ی معلوم دیگر حاصل است و لذا از این تقسیم‏بندی خارج‏اند.
    ۲. علوم مع‏الواسطه : این علوم را می‏توان، علوم‏استدلالی نیز نامید؛ زیرا به‏واسطه‏ی علم پیشین به‏دست می‏آیند؛ در علوم مع‏الواسطه که کشفِ مجهول در آنها، به‏واسطه‏ی معلوم پیشین، انجام می‏گیرد؛ نظر به اینکه این کشف مجهول به‏واسطه‏ی معلوم پیشین، یک حرکت و انتقال ذهنی است؛ لذا این حرکت و انتقال از معلوم به مجهول، روش و قانون می‏خواهد.
    این روش به لحاظ نوع مجهول - که وجود هل بسیطه است یا وجود هل مرکّبه و اگر هل مرکّبه است، یا وجود کمّی است یا کیفی - به چند نوع تقسیم می‏شود:
    ۱) برای اثبات وجود هل‏بسیطه که کار فلسفه‏ی‏اُولی است، تنها برهان عقلی کاربری دارد.
    ۲) برای اثبات وجود هل‏مرکّبه، اگر وجود مورد سؤال، کمّی باشد، علاوه بر روش برهانی و استقرائی روش کمّی نیز کاربرد دارد.
    ۳) اگر وجود مورد سؤال در هل مرکبه، وجود کیفی باشد، روش قیاسی برهانی و روش استقرائی، کاربرد دارد.
    از آنچه گفتیم معلوم شد، روش های علوم در سه روش خلاصه می شوند:
    ۱) روش‏کمّی یا آماری Quantitative : در این روش، حرکت فکر از مساوی نامنظّم به مساوی منظّم است. این روش، مبتنی بر تعداد و آمار و دسته بندی کمّی داشته هاست. از این روش می توان در قضایای هل مرکبه‏ی کمّی بهره گرفت.
    ۲) روش‏کیفی‏برهانی: در این روش، حرکت فکر از عام به خاصّ است و مبتنی بر استنباط نتیجه از قواعد و مسلّمات کلّی پیشین است. این روش، همانگونه که گفتیم در قضایای هل بسیطه و هل مرکبه کاربرد دارد.
    ۳) روش‏کیفی‏استقرائی: در این روش، حرکت فکر از خاص به عامّ است و مبتنی بر نتیجه‏گیری از حساب‏احتمالات است. از این روش، می‏توان برای اثبات قضایای هل‏مرکبه‏ی‏کیفی بهره‏جست.
    علم‏اصول: از علومی است که درباره‏ی هل‏مرکبه‏ی دلیل بر حکم‏فقهی بحث می‏کند، بنابر این، درباره‏ی هل‏مرکبه‏ی‏کیفی، بحث می‏کند، نه کمّی؛ لذا روش‏کمّی در این علم، کاربرد ندارد؛ مگر به طور عرضی و جانبی.
    روش‏اصلی در این‏علم، روش‏کیفی Qualitative است که از هر دو قسم این روش (یعنی: هم استقراء و هم قیاس) در این علم، بهره برده می‏شود.
    در مباحثی نظیر: حجّیت‏اجماع و سیره و تواتر و نیز مباحث علم‏اجمالی، شیوه‏ی‏استقرائی کاربرد دارد و در سایر مباحث از شیوه‏ی‏برهانی استفاده می‏شود.

    منبع: پایگاه رسمی اطلاع رسانی آیت الله محسن اراکی
    لطفاً کلیه فایل های قابل دانلود در این سایت، مخصوصاً فایل های پیوست شده را با نرم افزارهای مخصوص مدیریت دانلود، دریافت نمایید مانند نرم افزار دانلود منیجر که در لینکهای زیر موجود است که می توانید دانلود ونصب نمایید

    لینک اول کلیک کنید

    لینک دوم کلیک کنید

    زیرا در غیراین صورت و استفاده از سیستم دانلود داخلی مرورگرها احتمال دانلود ناقص فایل ها وجود دارد

    نکته مهم:
    برای مقابله به روبوت های خودکار کپی پیست کننده مطالب فرومها، کلیه کاربران در میان مطالب ارسالی خود لینک و آدرس این سایت را قرار دهند. تا در صورت کپی شدن مطالب، لینک سایت اصلی محفوظ بماند
در حال کار...